چهار جوان که برای «تفریح» و اجرای یک شرطبندی خیابانی، نقش مأموران پلیس را بازی میکردند، با دستبند و بیسیم قلابی مرد تاجری را در غرب تهران ربودند، حسابهایش را خالی کردند و با ۶۰ میلیون تومان پول گریختند؛ اما پلیس خیلی زود ماموران قلابی را بازداشت و روانه زندان کردند. جوان آنلاین: چند روز قبل مرد تاجری با حالتی سراسیمه به یکی از کلانتریهای تهران مراجعه کرد و از چهار مرد جوان که خود را مأمور پلیس معرفی کرده بودند، به اتهام آدمربایی، اخاذی و سرقت اموالش شکایت کرد.
دام مأموران قلابی در غرب تهران
مرد میانسال در تشریح ماجرا به مأموران گفت: «در کار خرید، فروش و واردات لوازم خانگی هستم. چند ساعت قبل از مراجعه به پلیس، در حال رفتن به محل کارم بودم که ناگهان گرفتار چهار مرد مأمورنما شدم و اموالم را از دست دادم.»
وی ادامه داد: «خانهام در یکی از خیابانهای غربی پایتخت است. حدود دو ساعت قبل از حادثه از خانه خارج شدم که یک خودروی سواری کنارم توقف کرد. داخل خودرو چهار مرد جوان بودند. یکی از آنها مرا صدا زد و با بیسیمی که در دست داشت، اشاره کرد به سمتشان بروم.»
این تاجر میانسال گفت: «آن مرد خودش را مأمور پلیس معرفی کرد و گفت همراه همکارانش مأموریت دارند مرا بازداشت کنند. یکی از آنها دستبندی به دستم زد و مرا سوار خودرو کرد. تصورم این بود که با مأموران واقعی روبهرو شدهام و اصلاً فکر نمیکردم نقشهای برای اخاذی از من کشیده باشند.»
ادعای قاچاقچی مواد مخدر
تاجر افزود: «وقتی علت بازداشتم را پرسیدم، گفتند قاچاقچی مواد مخدر هستم و باید برای توضیحات بیشتر به اداره پلیس بروم. حتی گفتند آنجا میتوانم با خانوادهام تماس بگیرم. ظاهرشان کاملاً شبیه پلیس بود و من هم اعتماد کردم، اما پس از طی مسافتی، خودرو در خیابانی خلوت توقف کرد. ابتدا تمام پولهایم را گرفتند، سپس کارت عابربانکم را به همراه رمز آن به زور از من گرفتند. سپس آنها به دستگاه عابربانکی مراجعه و موجودی حسابم را خالی کردند و آنجا بود که فهمیدم در دام زورگیران گرفتار شدهام، اما از ترس مقاومتی نکردم.
این مرد میانسال گفت: «کارت اصلیام همراهم نبود و وقتی فهمیدند پول زیادی در حساب نیست، مرا مجبور کردند با یکی از دوستانم تماس بگیرم و از او بخواهم به شماره کارتی که دادند پول واریز کند. از ترس جانم با دوستم تماس گرفتم و او هم بدون اطلاع از ماجرا، مبلغی را به حساب آنها واریز کرد. بعد از آن، مرا از خودرو بیرون انداختند و به سرعت از محل فرار کردند.»
آغاز تحقیقات جنایی
با ثبت شکایت این تاجر، پرونده به دستور قاضی عظیم سهرابی، بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران، برای رسیدگی در اختیار تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران بلافاصله تحقیقات خود را برای شناسایی و دستگیری مأموران قلابی به اتهام آدمربایی آغاز کردند.
کارآگاهان در نخستین گام، حسابهایی را که پولهای شاکی و دوستش به آن واریز شده بود، ردیابی کردند. بررسیها نشان داد عاملان این پرونده چهار پسر حدود ۲۵ ساله هستند که تاکنون هیچ سابقه کیفری در سیستم پلیس نداشتهاند.
در ادامه، متهمان یکی پس از دیگری شناسایی و در عملیاتهای جداگانه دستگیر شدند.
اعتراف عجیب
متهمان در جریان بازجوییها به جرم خود اقرار کردند و مدعی شدند: «پس از یک شرطبندی و صرفاً برای سرگرمی، این مرد میانسال را به صورت اتفاقی ربودیم و اموالش را سرقت کردیم.»
چهار متهم پس از اعتراف به اتهام آدمربایی، غصب عنوان مأمور پلیس، اخاذی و سرقت اموال، با دستور بازپرس جنایی برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار مأموران پلیس آگاهی قرار گرفتند. بررسی ابعاد پنهان این پرونده همچنان ادامه دارد.
گفتوگو با متهم/ قصد آدمربایی نداشتیم
فرید، یکی از متهمان این پرونده، در جریان بازجویی در حالی که گریه میکرد، مدعی شد او و همدستانش هیچ قصدی برای آدمربایی و اخاذی نداشتهاند. وی گفت آنها تنها برای اجرای شرطی که در یک بازی باخته بودند، وارد این ماجرای جنایی شدهاند.
فرید! سابقهداری؟
نه، نه من و نه دوستانم هیچکدام سابقهای نداریم. باور کنید تا حالا حتی پایمان به کلانتری هم باز نشده بود.
چرا گریه میکنی؟
بهخاطر آبروی خودم و خانوادهام. با کاری که انجام دادم آبروی خانوادهام را بردم. پدر و مادرم آدمهای آبرومندی هستند و بین بستگان و همسایهها اعتبار داریم، اما حالا که فهمیدهاند من با این اتهامهای سنگین بازداشت شدهام، سرافکنده شدهاند.
شما که میگویید آبرودار هستید، چرا دست به آدمربایی و اخاذی زدید؟
ما در یک دورهمی کوچک با دوستانمان بازی و شرطبندی کردیم. شاید برای شما باورش سخت باشد، اما کاری که کردیم فقط برای تفریح و سرگرمی بود. وگرنه ما اصلاً آدمِ آدمربایی نیستیم و حتی روشهایش را هم بلد نیستیم. اگر اهل این کار بودیم، که شماره کارت خودمان را نمیدادیم تا پلیس بهراحتی رد ما را بزند.
چه شد که برای تفریح به فکر چنین کاری افتادید؟
با دوستانمان بازی میکردیم؛ مافیا، پانتومیم و بازیهای دیگر. هر بار گروه ما میباخت، گروه برنده شرطی میگذاشت و ما باید آن را اجرا میکردیم. در آخرین بازی که باختیم، شرط گذاشتند به خیابان برویم و یک نفر را بهصورت اتفاقی سر کار بگذاریم. با هم فکر کردیم نقش پلیس را بازی کنیم و فردی را دستگیر و بازجویی کنیم. به خیابان رفتیم و اولین نفری که با او برخورد کردیم، نقشهمان را اجرا کردیم.
چرا از او اخاذی کردید؟
وقتی خودمان را پلیس معرفی کردیم، فکر میکردیم شاید باور نکند و همراه ما نیاید، اما مرد میانسال جا خورد و به ما اعتماد کرد و سوار خودرو شد. در آن مهمانی حالت عادی هم نداشتیم و مشروب خورده بودیم و وقتی دیدیم او کاملاً باور کرده که ما پلیس هستیم، تهدیدش کردیم که اگر پولهایش را بدهد، رهایش میکنیم. او هم تسلیم شد. اصلاً فکر نمیکردیم شکایت کند و کارمان به اینجا بکشد.
چقدر از او اخاذی کردید؟
حدود ۶۰ میلیون تومان.
تجهیزات پلیس را از کجا آورده بودید؟
دستبند را از قبل یکی از دوستانمان داشت و بیسیم هم قلابی بود.
حرف آخر؟
اشتباه کردیم. اول همهچیز شوخی بود، اما وقتی مرد میانسال حرف ما را باور کرد، ناگهان ماجرا جدی شد. کاش آن شب اصلاً در آن دورهمی شرکت نکرده بودیم.